تبليغاتX
داستانهاي خواندني روز

داستانهاي خواندني روز

وبــلاگ اخـتـصــاصــی عـلـیــرضــا بـنــی اســـدی از بـیــرجـــنــــــد

خوشبخت ترین آدم!

پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:  «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند.»
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد ، اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند، اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید ، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند  ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.  حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب،  پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام . سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم ! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/05ساعت 13:38  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

کوتاه و خواندنی

* یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....
* روان‌نژندها توی آسمان، قصرها می‌سازند. روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی می‌کنند. روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند.
* جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند. «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»
* مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله  « از دفتر خاطرات یک دیکتاتور » 
* وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط می کنی از کنار همین آدمها رد میشی .

+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/04ساعت 17:2  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

اندیشه های جاوید

ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

نارسیس : لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.

جورج برنارد شاو : مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.

مونتسکیو : آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور می کند.

انیشتین : دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.

نلسون ماندلا : بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......

آلبرت انیشتین : مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید می شوند.

چارلز استیون هامبی : خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.

الیزابت استون : بچه‌دار شدن تصمیم خطیری است. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دور و بر تن‌تان به سر برد.

جی.‌ام. بری : می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.

الکس تان : شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌هایمان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم.

انتوان چخوف : دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند .

آلبر کامو : بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .

پروفسور حسابی : جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

ویل دورانت : هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است .

ارد بزرگ : هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد .

افلاطون : من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان

+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/04ساعت 17:2  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

درسهایی برای زندگی

۱- مشکلات حل نگردیده، تکامل یافته و ساختارشان تغییر می یابد. ابعاد، تاثیرات و هزینه هایشان نیز فزونی می یابد. 

۲- اعتماد بیش از حد به تکنولوژی خطاست. از هر اطلاعاتی نسخه پشتیبان تهیه کنید.

۳-اجازه دهید اعمالتان گویای ارزشهایتان باشند.

۴- شاد زیستن خودخواهی نیست. بلکه حق بدیهی هر انسانی است.

۵- در پی شادی بودن نیز حق انکار ناپذیر هر فردی است اما همیشه شاد بودن نه.

۶-وظیفه شاد کردن  شما بر عهده خود شماست نه فرد دیگری. 

۷-شما مسئول نحوه رفتار دیگران با خودتان نیستید بلکه تنها مسئول واکنش هایتان می باشید.

۸- هرگاه خودتان شخصا برای زندگی تان تصمیم نگیرید، دیگران افکار و عقایدشان را بر شما تحمیل کرده  و جای شما تصمیم خواهند گرفت.

۹- حقایق تلخ این دنیا: چیزی بنام عدالت در این جهان وجود ندارد - زندگی منصفانه نیست - خوبها همیشه پیروز نخواهند شد.

۱۰- محبوبیت و شهرت ملاکهای خوبی برای سنجش عملکرد، ارزش و خوشبختی فرد نمی باشند.

۱۱-هر کاری را که شما انجام می دهید گویای نحوه عملکرد شما در دیگر کارهاست و دنیای خارج شما منعکس کننده دنیای درونی شماست. افراد بی نظم افکار آشفته ای نیز دارند. 

۱۲- خلاء درونی (عاطفی و شخصیتی) خود را با هر چیزی پر نکنید.

۱۳-چاله هایی که شما قبلا یک بار در آنها فرو افتاده اید، هنوز سر جایشان قرار دارند.(کنایه از اشتباهات گذشته که باید مراقب باشیم مجددا تکرارشان نکنیم).

۱۴- عنوان شغلی شما تعیین کننده شما نیست، شخصیت شما بهترین معرف شماست.

۱۵- حقوقی که شما در زندگی ندارید: که نیازهایتان توسط فرد دیگری تامین گردد و آنکه تمام انتظارات و پیش بینی هایتان محقق گردند.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/04ساعت 17:1  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

انديشه هاي جاويد

* وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است .                                                                   لارو شفوکو

* برای کسی که شگفت‌زده‌ خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد.       اشنباخ

* آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود ...

                                               ارد بزرگ

* از مردم طماع راستی مجوی و از بی وصل وفا مخواه.             غزالی

* برای اینکه بزرگ باشی ، نخست کوچک باش.           (ضرب‌المثل هندی)

* مهم تر از آموختن اعداد به بچه ها اين است كه به آنها ارزشها را آموزش دهيد...

* انسانهای بزرگ درباره عقاید سخن می گویند ،
انسانهای متوسط در باره وقایع سخن می گویند ،
انسانهای کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند ...

* وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه مي شود...

+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/04ساعت 17:0  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

دوست عاقل

مورچه ای در پي جمع کردن دانه هاي جو از راهي مي گذشت و نزديک کندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد ولي کندو بر بالاي سنگي قرار داشت و هر چه سعي کرد از ديواره سنگي بالا رود و به کندو برسد نشد. دست و پايش ليز مي خورد و مي افتاد...
هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد: اي مردم، من عسل مي خواهم، اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا به کندوي عسل برساند يک «جو» به او پاداش مي دهم.
يک مورچه بالدار در هوا پرواز مي کرد. صداي مورچه را شنيد و به او گفت: مبادا بروي ها... کندو خيلي خطر دارد!
مورچه گفت: بي خيالش باش، من مي دانم که چه بايد کرد...!
بالدار گفت:آنجا نيش زنبور است.
مورچه گفت:من از زنبور نمي ترسم، من عسل مي خواهم.
بالدار گفت:عسل چسبناک است، دست و پايت گير مي کند.
مورچه گفت:اگر دست و پاگير مي کرد هيچ کس عسل نمي خورد!!!
بالدار گفت:خودت مي داني، ولي بيا و از من بشنو و از اين هوس دست بردار، من بالدارم، سالدارم و تجربه دارم، به کندو رفتن برايت گران تمام مي شود و ممکن است خودت را به دردسر بيندازي...
مورچه گفت:اگر مي تواني مزدت را بگير و مرا برسان، اگر هم نمي تواني جوش زيادي نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسي که نصيحت مي کند خوشم نمي آيد!
بالدار گفت:ممکن است کسي پيدا شود و ترا برساند ولي من صلاح نمي دانم و در کاري که عاقبتش خوب نيست کمک نمي کنم.
مورچه گفت: پس بيهوده خودت را خسته نکن. من امروز به هر قيمتي شده به کندو خواهم رفت.
بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشيد: يک جوانمرد مي خواهم که مرا به کندو برساند و يک جو پاداش بگيرد.
مگسي سر رسيد و گفت: بيچاره مورچه! عسل مي خواهي و حق داري، من تو را به آرزويت مي رسانم...
مورچه گفت: آفرین، خدا عمرت بدهد. تو را مي گويند حيوان خيرخواه!!!
مگس مورچه را از زمين بلند کرد و او را دم کندو گذاشت و رفت...
مورچه خيلي خوشحال شد و گفت: به به، چه سعادتي، چه کندويي، چه بويي، چه عسلي، چه مزه يي، خوشبختي از اين بالاتر نمي شود، چقدر مورچه ها بدبختند که جو و گندم جمع مي کنند و هيچ وقت به کندوي عسل نمي آيند...!
مورچه قدري از اينجا و آنجا عسل را چشيد و هي پيش رفت تا رسيد به ميان حوضچه عسل، و يک وقت ديد که دست و پايش به عسل چسبيده و ديگر نمي تواند از جايش حرکت کند...
مور را چون با عسل افتاد کار            دست و پايش در عسل شد استوار
از تپيدن سست شد پيوند او              دست و پا زد، سخت تر شد بند او
هرچه براي نجات خود کوشش کرد نتيجه نداشت. آن وقت فرياد زد: عجب گيري افتادم، بدبختي از اين بدتر نمي شود، اي مردم، مرا نجات بدهيد. اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا از اين کندو بيرون ببرد دو جو به او پاداش مي دهم !!!
گر جوي دادم دو جو اکنون دهم            تا از اين درماندگي بيرون جهم
مورچه بالدار از سفر برمي گشت، دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت: نمي خواهم تو را سرزنش کنم اما هوسهاي زيادي مايه گرفتاري است...
اين بار بختت بلند بود که من سر رسيدم ولي بعد از اين مواظب باش پيش از گرفتاري نصيحت گوش کني و از مگس کمک نگيري. مگس همدرد مورچه نيست و نمي تواند دوست خيرخواه او باشد...

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 16:59  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

ساده ترين جواب!شرلوك

هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه هاي شب هولمز بيدار شد و آسمان رانگريست.
بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟
واتسون گفت: ميليونها ستاره مي بينم .
هولمز گفت: چه نتيجه مي گيري؟
واتسون گفت: از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم.
از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم كه ماه در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد.
از لحاظ فيزيكي، نتيجه مي گيريم كه مريخ در موازات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد.
شرلوك هولمز قدري فكر كرد و گفت: واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اين است كه چادر ما را دزديده اند .

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 16:58  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

بزرگترين آبشار جهان كدام است؟

آبشار آنجل بزرگترين آبشار جهان است و در جنگلهاي دور افتاده ونزوئلا مي باشد.
تقريباً ارتفاع آن ۲۲ برابر آبشار نياگارا كه ۳۲۱۲ فوت ارتفاع دارد مي باشد.
چون اين آبشار در جنگلهاي انبوه قرار دارد تا دهه ۱۹۳۰ كه ونزوئلا به جستجو با هواپيما نپرداخته بود ناشناخته باقي مانده بود.
نام اين آبشار گرفته شده از نام جيميز آنجل كاوشگر آمريكايي است كه هواپيماي خود را نزديك اين آبشار بعد از شناسايي فرود آورد.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 16:58  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

صدای شکستن گردوها

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و برای من دعا کن.
بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد.
آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!
بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است...!

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 16:57  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

ارزش اسکناس

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دس...ت های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم .

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 16:57  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

آیا می دانید که

آیا می دانید به طور معمول افراد پس از هفت دقیقه به خواب می روند؟

آیا می دانید روز تولد شما با ۹ میلیون نفر دیگر مشترک است؟

آیا می دانید انسان ها توانایی تشخیص ۹ هزار مزه مختلف را دارند؟

 آیا می دانید کودکان روزانه ۲۰۰ متر چهار دست و پا راه می روند؟

آیا می دانید کوتاه ترین جنگ دنیا میان انگلستان و زنگبار فقط به مدت ۳۸ دقیقه به طول انجامید؟

آیا می دانید اولین بمبی که در جنگ جهانی دوم به آلمان اصابت کرد تنها فیل باغ وحش برلین را کشت؟

آیا می دانید ملکه انگلستان در ۱۸ سالگی مکانیک ارتش انگلیس بوده است؟

آیا می دانید هزینه تولید فیلم تایتانیک از هزینه ساخت خود کشتی بیشتر بوده است؟

آیا میدانید وزن بیشتر فیل ها از زبان وال آبی کمتر است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/16ساعت 15:10  توسط علیرضا بنی اسدی  | 

اندیشه بزرگان درباره زندگی

زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش یا فروکش می‌یابد.      آنین نین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/16ساعت 15:4  توسط علیرضا بنی اسدی  |